سرویس: عکس کد خبر: 13074 13:58 - 1392/02/17

مرصاد روایت می کند/

داستان غلبه اندوه یک مرد بر صخره ها/ خالو حسین کوهکن؛ وارث تیشه فرهاد

داستان غلبه اندوه یک مرد بر صخره ها/ خالو حسین کوهکن؛ وارث تیشه فرهاد
مرصادنیوز: حسین کوه کن یا خالو حسین پهلوان گمنام و بی ادعایی است که با وجود معلولیت، بر سختی و مصائب روزگار و طبیعت غبله کرده و بنای استوار و تاریخی که هرگز نمونه ای از آن وجود نداشته را در انداخته است. به گزارش خبرنگار مرصاد، داستان شیرین و فرهاد داستان باستانی ای است از عشق و دلدادگی  که سینه به سینه حفظ شده و اینک ما ایرانیان وارث نقالی آنها هستیم، اما داستان حسین کوه کن یک تراژدی است از پهلوانی که بر جور و  مصائب روزگار و طبیعت غبله کرد و اکنون در اوج گمنامی بسر می برد. حکایت حسین کوه کن یا خالو حسین حکایتی است متفاوت از یک عمر سختی و مشقت، حکایت و نمادی است از غلبه بر معلویت و پیروزی بر صخره های فولادی، حکایت دوباره پیروز شدن تیشه بر سنگ و حکایتی است از  پشتکار آدمی زاد در تحقق بخشیدن به معنای واقعی خواستن. زندگی نامه خالو حسین یا حسین کوه کن نمونه کاملی از یک زندگی پر فراز و نشیب است، از شیرینی های و تلخی هایی  که ذهن و دل هر خواننده را تکان می دهد.

2013-04-30-207

حسین کوه کن مردی است از مردمان سخت کوش کرد در استان کرمانشاه و از اهالی و مردمان سخت کوش منطقه خوش آب و هوای  دروله (مرز ایران و عراق در شهرستان پاوه)، دوران کودکی حسین همچون سایر کودکان و بر روال طبیعی گذشت تا اینکه در سن 20 سالگی ازدواج می کند و زندگی وی با 3 پسر و 3 دختر هر روز شیرین تر می شود اما این شیرینی چندان دوام نداشت. 25 سالگی حسین،  سرآغاز فصل جدیدی از مشکلات کمر شکن و تلاش وی بری فائق آمدن بر آن مشکلات در زندگی است. وی به رسم جوانان زمان خویش به شکار می رود و در حین شکار گلوله ای از تنفگش رها می شود که به پایش اصابت می کند و برای همیشه پایش را از دست می دهد اما هرگز این نقص عضو نتوانست در عزم فرهاد وار خالو خللی ایجاد کند. گرچه حسین خود نیز در آن زمان این امر را فقط خواسته و تقدیر پروردگارش نامیده بود.

2013-04-30-215

اندکی بعد خانه و کاشانه اش را در روستای دروله از دست می دهد و به منطقه قشلاق می رود و در خانه ای گلی در آنجا به زندگی ادامه می دهد. مدتی بعد از آن نیز همه حیواناتش به دلیل ریزش خانه تلف می شوند و بعد از آن ماجرا سه پسر و همسرش را به دلایل مختلف از دست می دهد. حسین در سختی زندگی تنها می ماند با سه دختر. بعد از شوهر دادن دخترانش وی بیش از پیش احساس تنهایی و سختی می کند امام این پایان مشکلات حسین نبود چراکه مدتی بعد نیز همسران هر سه دخترش هم از دنیا می روند. حسین که تنها و در اوج مشکلات غیر قابل تصور است به منطقه  کوهستانی و خالی از سکنه میگوره (در نزدیکی روستای باینگان از توابع شهرستان پاوه ) می رود و با جسم معلولش تصمیم به جنگ با سرنوشت و صخرها می گیرد.

2013-04-30-228

با ورود حسین به میگوره گویا سرنوشت فصل جدیدی را برای وی رقم زده است و می خواهد به پاس سختی های که کشیده و خواهد کشید نامش را در ذهن جهانیان جاودانه کند. حسین در سال 57 با جسمی معلول، یک کلنگ و بیل شروع به تراشیدن دل صخره می کند تا در بی کسی و برای خود کاشانه ای مهیا کند. وی 19 سال از عمر خود را برای ساخت خانه اش صرف می کند و هیچ گاه در طول این 19 سال ناامید نمی شود و کار را رها نمی کند و جالب آنکه تمام این مدت این کار رابا یک کلنگ و بیل انجام داده است. کلنگی که خود او  آن را بسیار دوست می داشت و اعتقادتش برآن بود که جنس کلنگش از الماس است. 2013-04-30-222 در طول این 19 سال حسین از دل صخره ای سفت و محکم برای خود خانه ای مجهز شامل چندین اتاق، حمام ، راهرو و ...  می سازد. مشکلات و سختی های پیش آمده حسین را از یاد خدا و معاد نبرده و وی در خانه ی خود و در دل صخره  برای خود قبری می سازد تا که بعد از مرگش در بی کسی خود در آنجا آرام بگیرد. پس از اتمام کار حسین تصمیم می گیرد خانه اش را دو طبقه کند اما به گفته خویش کلنگش را می دزدند و 10 سال بعد آن را باز می یابد اما دیگر رمق و توانایی ادامه کار از حسین پا به سن نهاده گرفته شده بود. در جوانی به خویش میگفتم  ***  شیر، شیر است ، گرچه پیر بُوَد چونکه پیری رسید دانستم  ***  پیر، پیر است گرچه شیر بُوَد

2013-04-30-218

اکنون حسین 86 ساله دیگر پیر شده و توانایی بسیاری از کارهایش را ندارد و هر روز در تنهایی خود میزبان اندک مهمانانی است که او را می شناسند. اما آنچه بیش از هرچیز ناراحت کننده است بی توجهی مسئولین به وی بوده است و شاید اکنون با هیچ چیزی نتوان دل شکسته وی را ترمیم یا به دست آورد.

2013-04-30-235

به نظر می رسد آنچه که خالو حسین در دل کوه خلق کرده است یک شاهکار بی نظیر است که می تواند دلیلی برای کمک به او و رسیدگی به وضعیتش باشد. شاید روزگاری بگذرد و خالو حسین نباشد و بچه هاقصه اورا با یکی بود یکی نبود از بزرگترهایشان بشنوند. عکس و گزارش : محمود رحیمی پور 2013-04-30-248 2013-04-30-251 2013-04-30-258 2013-04-30-257 2013-04-30-252 2013-04-30-282 2013-04-30-264 2013-04-30-261 2013-04-30-284 2013-04-30-287 2013-04-30-290 2013-04-30-339 2013-04-30-326 2013-04-30-292
whatsapp
telegram
Facebook
Twitter
Email
کپی کردن لینک

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد

پربازدیدترین ها