سرویس: دین و اندیشه کد خبر: 34982 08:57 - 1392/04/15

یادداشت مرصاد/

اسلام نبی(ص) یا اسلام منافقین؟

اسلام نبی(ص) یا اسلام منافقین؟
مرصاد نیوز: استاد مطهری در این زمینه تحلیل بسیاری زیبایی دارند که سیره و روش شخص علی(ع) برای ما بهترین وآموزنده ترین درس هاست. علی(ع) راه وروشی بسیار منطقی و معقول که شایسته بزرگواری مانند او بود اتخاذ کرد. سرویس دین و اندیشه مرصاد- حجت الاسلام محمد مهدی کرمی چمه: به یاد اسوه ای که تمام زندگیش پر بود از صبر و شجاعت. شجاعت در کنار پیامبر خاتم(ص) و در برابر کفار و ملعونینی مانند مارقین وناکثین و قاسطین. صبر در مقابل غاصبین و جاهلین که دست مایه ای شدند تا اسلام راستین دستخوش تغییراتی بس بنیادین شود و به سر منزل مقصود در آن برهه از زمان نرسد و سر رشته کاری شدند که آن انقلاب بزرگ به سمتیگام بردارد که مقصود پیر و مراد آن انقلاب نبود. آری این چنین شد آنچه که نباید میشد. و حال باید چه کرد!؟باید به سمت توحش رفت و به جنگ پرداخت؟؟ یا باید چاره ای دیگری جست تا مورد رضایت آن بزرگوار و رب او باشد؟؟؟ پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و ماجرای سقیفه وتغییر مسیر خلافت که پیروان اسلام به دو دسته تقسیم شدند که یک دسته در گرد علی (ع) جمع شدند که از آن جمله می‌توان از کسانی چون عمار یاسر، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد و حجر بن عدی نام برد و دسته ای دیگر پیرامون خلیفه انتخابی گرد آمدند که از آن جمله می‌توان به عمر به خطاب، عثمان، عبدالرحمان بن عوف نام برد. در این میان درگیری هایی میان این دو دسته رخ داد که بر سر خرقه خلافت بود که عده ای ادعا می‌کردند که خلافت حق علی است اما عده ای نیز این ادعا را قبول نداشتند و خلیفه  وقت را پذیرفتند در این زمان بود که علی برای مصلحت اسلامی سکوت کرد و آن دسته که بعدها به شیعه معروف شدند مانند مقتدا و رهبر خود سکوت را اختیار کردند  و  همواره مانند مقتدای خود مدافع سرسخت کلیت اسلامی بودند و دست به شمشیر نبردند تا حق را به حق دار برسانند تا نقطه ضعفی در جامعه آن روز مسلمین پدید آید و دشمنان دیرنه اسلام بر مسلمانان چیره شوند. استاد مطهری در این زمینه تحلیل بسیاری زیبایی دارند که سیره و روش شخص علی(ع) برای ما بهترین وآموزنده ترین درس هاست. علی(ع) راه وروشی بسیار منطقی و معقول که شایسته بزرگواری مانند او بود اتخاذ کرد. اوبرای احقاق حق خود، از هیچ کوششی خودداری نکرد. همه امکانات خود را به کار بست که اصل امامت را احیا کند اما هرگزاز شعار "یا همه یا هیچ" پیروی نکرد، بر عکس، اصل "ما لا یدرکه کله لا یترک کله" رامبنای کار قرار داد. علی در مقابل ربایندگان حقش قیام نکرد و قیام نکردنش اضطراری نبود، بلکه حساب شده و انتخاب شده بود. او از مرگ بیم نداشت، چرا قیام نکرد؟ حداکثر این بود که کشته شود، کشته شدن در راه خدا منتهای آرزوی او بود. او همواره در آرزوی شهادت بود  و با آن از کودک به پستان مادر مانوس تر بود. علی در حساب صحیحش بدین نکته رسیده بود که مصلحت اسلام، درآن شرایط ترک قیام بلکه همگامی و همکاری است. خود کراراً به این مطلب تصریح می کند: نامه شصت ودو نهج البلاغه. پس از شهادت امام علی(ع) و دیگر پیشوایان ما نیز همواره مصالح عالیه مسلمین و جوامع اسلامی را بر هر چیز دیگری ترجیح دادند و حتی حاضرشدند تا آنجا فداکاری و ایثار از خود نشان دهند که به خاطر مصلحت برتر چند صباحی با مخالفین و غاصبین پیمان صلح ببندد و ولایت عهدی ظاهری را بپذیرند تا بلکه در اولین فرصت به احقاق حق بپردازند و یا حداقل اجازه ندهند که بنیاد رسالت در مقابل دشمن مشترک لرزان گردد. رهنمود های قاطع و صریح امامان برای شیعیان آن عصر راه و روشی را نشان می‌داد و خط مشی سیاسی و اجتماعی آنان را طوری که شرایط ایجاب می نمود ترسیم می‌کرد و تاریخ نیز گواه است که شیعیان صدر اسلام هرگز در کارهای اجتماعی از صف اکثریت جدا نشدند و به طور فعالانه ای برای پیشبرد اسلام کوشیدند و در نبردهای آزادیبخش اسلامی بر ضد نظام‌های طاغوتی آن عصر شرکت کردند و دراین راه از بذل جان ومال دریغ نورزیدند. در جوامع اسلامی آن روز تضاد درون و برون و دوگانگی در فکر وعمل به آن شکلی که ما امروز شاهد آن هستیم ومحصول جهل و نادانی کسانی است که هدف را فدای مصلحت های شخصی کرده اند-هرگز وجود نداشت و پیروان حقیقی امامان،تشیع را وسیله ای برای ارتزاق قرار نداده بودند که بخاطر آن حتی از دستور امام نیز تخلف ورزند! در جائیکه امام صادق(ع) از آنان می‌خواهد که با دیگر مسلمانان بجوشند و درکارهای اجتماعی همگام آنها باشند، مخالفت و خودخواهی و تکروی چه مفهومی می توانست داشته باشد جز مخالفت با حکم رسول و مخالفت با دستور خداوند !؟ سوال یکی از اصحاب: با مردمیکه با آنها معاشرت داریم ولی هم مذهب ما نیستند چگونه رفتار کنیم؟...فرمودند: به امامان خود که از آنها پیروی می نمایید می نگرید و همان کاری را می کنید که آنها انجام می دهند به خداوند سوگند که پیشوایان شما از بیماران آنها عیادت می کنند و در تشیع جنازه آنها شرکت می نمایند. پس شیعه به معنی پیرو امام با شیعه تکسبی (کسب و کار) فرق دارد و شیعه راستین هرگز هدف را فدای مصلحت نمی کند و هر وسیله نامشروعی را برای رسیدن به آنچه که خود می‌خواهد، مشروع نمی داند و شیعه واقعی همواره ممیزات اصولی فرهنگ خود را در قبال شیعه  آل ابی سفیان حفظ می کند و با گفتار درست و کردار شایسته خود خاطره نیک امامان خود را در دل‌ها زنده نگه میدارد و می کوشد که پرچم سرخ تشیع را تا قیام حضرت مهدی (عج) همچنان پراهتزاز و پراحتزازبدارد... آری شیعه  راستین علی حقیقت را فدای خواست عوام نمی کند و اگر هم بر خلاف مسیر آب شنا کند از غرق شدن نمی هراسد زیرا که شرفی که بالاتر از مرگ در راه مکتب علی است نمی‌شناسد. آنگاه این چنین شیعه ای هرگزبه خود اجازه نمی دهد که از نظر اخلاقی آنچنان سقوط کند که به فحاشی و ناسزاگویی پناه برد. در واقعه صفین چون مردم شام به امام علی (ع) دشنام می دادند امام یاران خود را از ناسزاگویی و مقابله به مثل بازداشت و فرمود: اِنّی لا اُحِبُّ اَن تکونوا سبابّین... من دوست ندارم که شما دشنام دهید شما اگر اعمال آنان را توصیف کنید سخن بهتری گفته اید و عذر رساتری دارید. به جای آنکه به آنان دشنام دهید بگوئید: خدایا خون های ما و آنان را از ریخته شدن حفظ کن و میان ما صلح را برقرار کن. با این اوصاف می توان نتیجه گرفت که در سیره امامان ما جای هیچگونه هتک حرمت و ناسزاگویی نبوده بلکه با اقامه دلیل و برهان به مقابله با مخالفان و معاندان می پرداختند و اگر هم دست به شمشیر می بردند در جنگ نیز با عدالت و مردانگی عمل می کردند. در اینجا تا حدود زیادی وظایف ما نسبت به اینگونه افراد و گروه‌ها که در جایگاه انکار یا دشمنی یا بی تفاوتی نسبت به عقاید ما هستند معلوم می‌شود پس باید ما به صورت اقامه دلیل و برهان با اشخاص بالا به بحث بپردازیم و این در زمانی است که در جایی باشیم که احتیاج به مباحثه وجود داشته باشد.اعمال پیشوایان ما اینگونه بود آیا ما نباید شبیه به آنها عمل کنیم؟ برهان بنده حقیر در شباهت داشتن اعمالمان به امامان این است که در زمان خلفای اموی و عباسی بعد از امام حسین(ع) تمام امامان بعد از ایشان با سم به شهادت رسیدند و این واقعه های دلخراش مؤید این مطلب است که امامان ما در این زمان به گونه ای عمل کردند که خلفای ملعونه نتواستند به صورت آشکار آنها را به شهادت برسانند بلکه از راه تزویر و مخفی کاری به این کار شنیع مبادرت ورزیدند زیرا امامان معصوم ما در میان تمام آحاد مردم اعم از شیعه، سنی،  مسیحی و یهودی مورد وثوق و احترام بودند و باز می توان از این طرز شهادت این امر مهم را برداشت کرد که سیره امامان در این موارد با اینکه عقاید خود را به طور کامل ابراز می کردند و به تبلیغ دین می پرداختند اما کوچک ترین بی احترامی به آحاد از عموم یا حتی علماء آنها نکردند و حتی علماء بزرگ بعضی از مذاهب چهارگانه اهل تسنن از شاگردان آنها بوده اند و در محضر آنها تلمذ کرده اند و به یادگیری علوم پرداخته اند و در این حال پرسشی دارم که آیا در سیره امامانمان اگر حتی کمی هتاکی و بی حرمتی نسبت به مقدسات ادیان مختلف از جمله اهل تسنن، مسیحی و یهودی بود می توانستند به آن حد از محبوبیت در جامعه آن روز اسلام برسند؟ با تمام این اوصاف امامان حتی به مقدار کمی هم از مواضع خود به خاطر این محبوبیت در آحاد مردم کوتاه نیامدند بلکه هر امامی بعد از امام دیگر دامنه تحرکات خود را بالاتر میبرد ولی بدون هیچگونه بی احترامی نسبت به دیگران. آیا نباید ما هم شبیه به آنان عمل کنیم؟ اگر در مقابل اقدامات آنها برعکس عمل کنیم چه؟ آیا بازهم باید خود را پیرو (شیعه) امامان به حساب آریم؟ تمام مطالب بالا بخاطر این واقعیت بود که ما باید مانند امامان خود بینشی بسیار عمیق و کاربردی داشته باشیم نه مانند عصر جاهلیت و خودکامگی به جان یکدیگر بتازیم که گروهی از به اصطلاح از شیعیان به مقدسات اهل سنت بی احترامی و هتاکی کنند و گروهی از به اصطلاح اهل تسنن هم به مقدسات شیعیان بی احترامی و هتاکی کنند. به اعتقاد بنده حقیر که از آیات و روایات اینگونه استدلال می‌کنم که این دو گروه نه شیعه هستند نه سنی و حتی نه مسلمان. بخاطر اینکه خواسته یا ناخواسته عامل دست دشمنان اسلام و مسلمین شده اند زیرا که وقتی در بین خانواده ای اتحاد نباشد آن خانواده رو به تقسیم و ضعیف شدن می‌رود و در این انقسام و اضعاف، قدرت دفاع نیز پایین می آید و نظام خانواده تضعیف می شود و در این زمان است که بسیار سهل و آسان خانواده متلاشی و مغلوب دشمنانش می شود و چون تمام مسلمانان در یک خانواده بزرگ و عظیم هستند که از لحاظ آماری از هر شش نفر در جهان یک نفر مسلمان وجود دارد و اگر تمام مسلمانان به صورت یکپارچه درآیند می توانند دنیا را به سلطه  مسلمانان درآورند و از کشورهای درجه چندم به کشورهای درجه اول جهان تبدیل شوند و جهان را برای منجی آخرالزمان محیا کنند تا بتوانیم تمام مردم جهان را به دین توحید و سعادت دنیوی و اخروی هدایت کنیم تا حضرت ختمی مرتبت(ص) از عموم مسلمانان راضی و خشنود شوند و میتوانم به خدای لاشریک سوگند یادکنم که با این تفرقه ایی که بین مسلمانان است، خدایی که انسان را آفرید و اسلام را دین یگانه معرفی کرد و عزیزترین بنده اش را برای ابلاغ این دین متعالی به دنیای خاکی فرستاد از این مسلمانی که بیشتر شبیه به غیر مسلمانی است راضی و خشنود نیست. راهکار این است که باید تمام تفرقه ها را کنار بگذاریم و به اتحادات بین مسلمین چنگ بزنیم تا بتوانیم حضرت حق و حضرت ختمی مرتبت(ص) را از عموم مسلمانان راضی کنیم و به نبوت این دردانه هستی خیانت نکنیم. آری در سایه سار اتحاد و یگانگی است که می‌توانیم اسلام بر تمام دنیا عرضه کنیم و از تعصبات کورکورانه و اسلام برانداز دوری کنیم. به امید آن روزی که هیچ تفرقه ایی در جهان نباشد و تمام انسانها در لوای پرچم حقیقی اسلام که همان انسانیت است به سعادت برسند و زندگی برادرانه ای به دور از جنگ و خونریزی بر اساس فطرت خویش پایه گذاری کنند.
whatsapp
telegram
Facebook
Twitter
Email
کپی کردن لینک

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد

پربازدیدترین ها