سرویس: فرهنگ و هنر کد خبر: 425651 10:20 - 1401/05/27

گفتگوی تفصیلی مرصادنیوز با آزاده سرافراز کرمانشاهی؛

از تبلیغات علیه صدام در عراق تا یادگیری زبان فرانسه و انگلیسی در دوران اسارت

از تبلیغات علیه صدام در عراق تا یادگیری زبان فرانسه و انگلیسی در دوران اسارت

مرصاد نیوز: به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان با آزاده سرافراز کرمانشاهی به گفتگو نشستیم.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، امسال تقارن ایام بازگشت آزادگان با ایام اسارت خاندان اهل بیت(ع) رنگ و بوی دیگری به این ایام داده است.

26 مرداد سالروز ورود اولین گروه از آزادگان به میهن اسلامی است، شاید برای خیلی از رزمندگان که عازم جبهه می‌شدند، احتمال شهادت یا جانبازی موضوع دور از ذهنی نبود اما تصور اسارت توسط نیروهای بعثی قطعا امر غریبی بود.

به همین بهانه خبرنگار "مرصادنیوز" پای صحبت آقای "ذوالفقار طلوعی" یکی از آزادگان سرافراز کرمانشاهی نشسته است.

مرصادنیوز: آقای طلوعی در چه سالی و در چه منطقه‌ای اسیر شدید و مدت اسارت شما چقدر طول کشید؟

5 مهر ماه سال 1359  در منطقه قصرشیرین به اسارت نیروهای بعثی درآمدیم. تقریباً 10 سال در اسارت بودم.

مرصادنیوز: متولد چه سالی هستید؟ در زمان اسارت چند ساله بودید و چه احساسی داشتید؟

متولد سال 1337 هستم. در زمان اسارت 22 ساله بودم. خیلی لحظات سختی بود آن موقعی که تصمیم گرفتیم برویم جبهه فکر هرچیزی را می کردیم جز اسارت. می‌گفتند طرف رفت جبهه شهید شد یا مجروح شد؛ ما هم به تنها چیزی که فکر نمی‌کردیم اسارت بود. وقتی که با این مساله روبرو شدیم خیلی سخت بود.

مرصادنیوز: برای ما درباره اتفاقات پس از آن و از لحظه ورود به اردوگاه تعریف کنید؟

صدام از یزید کمتر نبود؛ ما را به اندازه کاروان اسرای کربلا و شاید هم بیشتر! اذیت کردند و شکنجه دادند. کل زمان رفت و برگشت کارون اسرای کربلا 40 روز بود در حالیکه ما حدود 10 سال و بعضی ها هم بیشتر. در حین راه رفتن ما را شلاق می زدند، توهین می کردند و به ما می گفتند شماها پارس هستین و کثیف. غواصان را زنده به گور کردند در چاله می انداختند و بنزین روی آنها می ریختند و آتش زدند. این حرفها را شما فقط می شنوید. شنیدن کی بود مانند دیدن.. پذیرایی ما کتک بود. شاید هیچکس نداند که ما چه می گوییم ما شکنجه ها را با پوست و خون لمس کرده ایم.

به اردوگاه هم که رسیدیم پذیرایی مفصل‌تری در انتظارمان بود، نیروهای عراقی یک راه باریکی بازکردند و خودشان دو طرف آن ایستاده بودند. باید از آنجا رد می‌شدی؛ همان تونل وحشت معروف که می‌گویند. باید از این تونل وحشت می‌گذشتی و کتک میخوردی. خدا نکند کسی زمین می‌افتد که وضعیت خیلی بدتر می‌شد و از همه طرفه کتک می‌خورد. گاهی وقت‌ها خودشان عمداً پایشان را می‌آوردند جلو که زمین بخورید. به هر شکلی می‌زدند؛ با کابل، سیلی با دمپایی. این نحوه پذیرایی‌ اسرا بود تا اینکه وارد آسایشگاه شوند.

مرصادنیوز: فکر می‌کردید که به وطن برگردید یا امید به آزادی داشتید؟

یک حالت سردرگمی بود اما هر زندانی و اسیری قطعا به آزادی فکر می کند اما نباید به هر قیمتی به آزادی فکر کرد و نباید دست به هر کاری زد. یعنی ایرانیت خودت و ارزشهای انقلاب و مملکت را نباید سبک کرد و زیر سوال برد. همه آزادگان تا روز آخر استوار ایستادگی کردند.

مرصادنیوز: در مدت اسارت با خانواده نامه نگاری می کردید؟ حضور نیروهای صلیب سرخ چه طور بود؟

نیروهای صلیب سرخ هرچندماه یک دفعه یا سالی یکبار می‌آمدند و وسایلی هم می‌آوردند، اما از همه مهمتر موضوع نامه‌ها بود؛ یا آن‌ها از خانواده ما نامه می‌آوردند یا نامه‌هایی را که می‌نوشتیم برای خانواده‌ها می‌بردند. البته هرچیزی را نمی‌شد داخل نامه‌ها نوشت و محدودیت داشتیم، یعنی نامه ها را چک می کردند اگر کلمه بزرگ، امام، روح الله، آقا در نامه بود، نامه را پاره می کردند و نامه ها هم گاهی شش ماه یکبار بدست ما می رسید.

مرصادنیوز: حضور صلیب سرخی‌ها اثری هم داشت؟

بچه‌ها، آزار و اذیت‌های نیروهای بعثی را به آن‌ها گزارش می‌کردند. اصلا چند روز مانده به آمدن صلیب سرخی‌ها به اردوگاه، وضعیت متفاوت می‌شد. وضعیت غذا و جیره، کمی بهتر می‌شد و متوجه می‌شدیم که قرار است صلیب سرخی‌ها بیایند.

مرصادنیوز: تحصیلات شما به وقت اعزام و اسارت چه بود؟

قبل از اسارت دیپلم بودم. در دوران اسارت به صورت مخفیانه قرآن می خواندیم مسلط به نهج البلاغه شدیم. مسلط به زبان عربی، انگلیسی، فرانسه شدیم.

مرصادنیوز: از کمیت و کیفیت وعده‌های غذایی برایمان بگویید.

وضع غذا از نظر کمیت و کیفیت مناسب نبود. ما هیچ امکانات بهداشتی و رفاهی نداشتیم. دو سال طول کشید تا یک آشپزخانه درست کردند، در سالهای اول اسارت معلوم نبود چه چیزی به خورد ما می دادند! بعد از دو سال که آشپزخانه درست شد بعضی از بچه ها آشپزی می کردند.  دخالتهای عراقی ها هم که نمی گذاشت بچه ها چیزی که دوست دارند را درست کنند.

با جیره کمی که به ما می دادند خودشان هم ظرف بزرگی می آوردند و از دستپخت ما می خوردند.

مرصادنیوز: وضعیت بهداشت چطور بود؟

یک قوطی جای رب گوجه فرنگی را برای آب خوردن که پیدا می کردیم تمام آسایشگاه با همان یک قوطی آب می خوردند!

برای حدود 500 نفری که در اردوگاه بودند 5 دستشویی بیشتر نبود. حمام هم نوبتی بود و هفته‌ای یکبار نوبتمان می‌شد.

برای بحث درمان و پزشک بعضی پزشکها دائم الخمر بود و وقتی میرفتیم می گفتیم مریض هستیم مسخره می کرد و می گفت ده تا آمپول گاو بهش تزریق کنید! بعضی که حالشان خوب بود یک قرصی در حد آسپرین میدادند.

مرصادنیوز: از وضعیت سرما و گرما در اردوگاه‌ها توضیح بدهید.

چند سال اول که در رمادیه بودیم تابستان‌هایش گرم و خشک و زمستان‌هایش سرد و استخوان سوز بود. در یک آسایشگاه که حدود 60 نفر بودند وسیله گرمایشی آن یک بخاری علاءالدین بود. هر کسی هم دوتا پتو داشت؛ یکی از پتوها را زیر و دیگری را رویش می‌انداخت. در تابستان هم که آسایشگاه پنکه سقفی داشت.

مرصادنیوز: حضور منافقین در اردوگاه چطور بود؟

بله منافقین کثیف انجا هم حضور داشتند، همین منافقین بودند که نامه ها را چک می کردند، بعضی کلمات و متن نامه را سانسور می کردند گاهی اوقات جواب نامه ها اصلا بدست ما نمیرسید. پشت پرده اکثر شکنجه ها هم منافقین بودند تمام خط دهی ها، سانسور نامه ها و اینکه به آنها خط می دادند که از چه راهی غرور آزادگان شکسته شود، منافقین بودند.

حالا قضیه فراتر از این هم بود؛ از روی نامه ها منافقین می دانستند طرف چندتا برادر خواهر  و فرزند دارد و آنها شروع به مکاتبه می کردند با خانواده آنها، بعد جواب نامه ها را بسیار بد و دلهره آورمی نوشتند که اسرا را دیوانه کنند.

مرصادنیوز: در ایام اسارت کربلا هم رفتید؟

بله یکبار، بعد از قعطنامه 598  صدام می دانست که ایران اسرا را به مشهد می برد، طرف عراقی هم کار فرهنگی انجام داد و ما را به کربلا بردند، البته بچه های ما یک سری کارهای فرهنگی و تبلیغاتی علیه صدام در کربلا و نجف انجام دادند.

مرصادنیوز: آن روزی که فهمیدید از اسارت می‌خواهید آزاد شوید چه حسی داشتید؟

تلویزیون عراق اعلام کرد که از طرف صدام می‌خواهد اطلاعیه مهمی پخش شود و آن زمان هم قعطنامه 598 هم شکل گرفته بود. و قبل از ما هم چند کاروان اسرا رفته بودند وقتی خبر اعلام شد بچه خیلی احساس خوبی داشتند. اولین گروه که 26 مرداد آمدند و گروه ما 4 شهریور سال 69 به وطن برگشتیم.

مرصادنیوز: از اولین دیدار با خانواده و اقوام پس از بازگشت بگویید.

خُب پس از چند سال فراق و دوری، دیدن دوباره خانواده لحظات خیلی شیرینی است.

مرصادنیوز: از همرزمانی که با هم که با هم اسیر شدید، خبر دارید؟

بله، الان با رفقا و رزمندگان دوران اسارت روزهای یکشنبه کلاس قرآن داریم. هر هفته در جمع خانوادگی منزل همدیگر می رویم.

مرصادنیوز: سخن پایانی شما؟

همه رزمندگان اسلام گوش به فرمان رهبر معظم انقلاب اسلامی هستند. اگر امروز بازهم رهبرم فرمان دهد، نه فقط در ایران اسلامی بلکه در هر گوشه از دنیا به دفاع خواهم پرداخت و نه فقط من، که همه آزادگان و ملت مؤمن و انقلابی ایران اسلامی ندای رهبرشان را لبیک خواهند گفت.

ممنون از وقتی که در اختیار مرصادنیوز گذاشتید در پناه خدای مهربان باشید.

whatsapp
telegram
Facebook
Twitter
Email
کپی کردن لینک

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد

پربازدیدترین ها