حالت تاریک
پنج‌شنبه, 16 بهمن 1404
آیا مایل به نصب وب اپلیکیشن پایگاه اطلاع رسانی مرصاد هستید؟
تجارت احساسات و خون
یادداشت؛

تجارت احساسات و خون

پس از حملات تروریستی ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، جامعه ایرانی در شوک و بهتِ ویرانی‌ها و سوگ جان‌باختگان قرار داشت؛ سوگی واقعی که در زیست ادراکی مردم ریشه داشت.

به گزارش شبکه اطلاع‌رسانی «مرصاد»؛ پس از حملات تروریستی ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، جامعه ایرانی در شوک و بهتِ ویرانی‌ها و سوگ جان‌باختگان قرار داشت؛ سوگی واقعی که در زیست ادراکی مردم ریشه داشت اما هم‌زمان، آنچه در فضای اینستاگرام شکل گرفت، بازتاب مستقیم این واقعیت اجتماعی نبود، بلکه محصول زیست تصنعی و برساخته‌ای بود که فاصله‌ای معنادار و بعضاً به اندازه زمین تا آسمان با زندگی واقعی جامعه پیدا کرده بود.

در روزهای پس از این حملات تروریستی، بخش قابل‌ توجهی از فضای مجازی به میدان پمپاژ غم، خشم و ناامیدی تبدیل شد. طیفی از سلبریتی‌ها، اینفلوئنسرها و حتی برخی کسب‌ و کارها، با سوگ‌نمایی افراطی، موضع‌گیری‌های هیجانی و روایت‌های احساسی، به تشدید التهاب روانی جامعه دامن زدند و تلاش کردند فضا را در وضعیت رادیکالیسم دائمی نگه دارند؛ این روند در فضای مجازی در حالی تداوم یافت که چند روز بعد و در کف جامعه، زیست واقعی مردم مطابق قبل ادامه داشت: کافه‌ها مملو از دختران و پسران جوان و خانواده‌ها، شیرینی‌فروشی‌ها پر از مشتری و زندگی روزمره در جریان بود. همین کنشگران مجازی بدون وقفه به تداوم زیست اقتصادی، مصرفی و تفریحی خود ادامه می‌دادند؛ از سالن‌های زیبایی با نرخ‌های چند ده میلیونی گرفته تا فروش محصولات و خدمات به همان مخاطبانی که هم‌زمان در فضای مجازی، هدف تحریک عاطفی قرار گرفته بودند.

بخش مهمی از این همراهی، نه از سر باور و همدلی واقعی، بلکه حاصل همراهی منفعلانه و مصلحت‌اندیشانه بود. بسیاری از سلبریتی‌ها، اینفلوئنسرها و کسب‌ و کارها، برای جا نماندن از موج، حفظ برند شخصی و تجاری، و مصون ماندن از حمله، تحریم یا تکفیر لشکر وحوش سایبری ضدانقلاب، ناچار به هم‌صدایی با فضای رادیکال‌شده مجازی شدند. این کنش‌ها، بیش از آن‌که ریشه در مسئولیت اجتماعی داشته باشد، نوعی انطباق فرصت‌طلبانه با منطق الگوریتم و فشار افکار عمومیِ برساخته بود.

در نتیجه، با پدیده‌ای مواجه شدیم که می‌توان آن را نمایش پروژه‌ای رنج و حتی تجارت احساسات و خون نامید؛ وضعیتی که در آن، سوگ ملی و خشم اجتماعی به ابزار تولید محتوا، افزایش بازدید، حفظ بازار و جلب رضایت کارفرمایان رسانه‌ای تبدیل شد. در این سازکار، سلبریتی‌ها، اینفلوئنسرها و برخی کسب‌ و کارها، آگاهانه یا ناآگاهانه، نقش پیاده‌نظام حسی یک جنگ شناختی را ایفا کردند.

بیشترین آسیب این وضعیت، متوجه جوانان و نوجوانان بود؛ نسلی که تحت تأثیر روایت‌های احساسی و یک‌سویه، بدون شناخت لایه‌های پنهان عملیات روانی، احساسات خود را در اختیار جریان‌هایی قرار داد که هدف اصلی‌شان رادیکال نگه‌داشتن فضا، تشدید خشم اجتماعی و جلوگیری از بازگشت آرامش پس از حملات تروریستی بود. پیامد این روند، تضعیف انسجام ملی، فرسایش اعتماد اجتماعی و اختلال در امنیت روانی جامعه است.

واقعیت آن است که پس از حوادثی چون حملات تروریستی ۱۸ و ۱۹ دی، جامعه بیش از هر چیز نیازمند همبستگی، آرامش و تحلیل عقلانی است؛ اما زیست تصنعی اینستاگرامی، با اتکا به پیاده‌نظام حسی خود، دقیقاً در مسیر معکوس حرکت می‌کند. عبور از این وضعیت، مستلزم ارتقای سواد رسانه‌ای و بازشناسی مرز میان واقعیت عینی جامعه و صحنه‌سازی‌های الگوریتم‌محور فضای مجازی است؛ مرزی که نادیده گرفتن آن، جامعه را همواره در معرض سوءاستفاده احساسی و عملیات روانی مستمر قرار می‌دهد.

 نویسنده: پویان شریفی؛ فعال رسانه‌ای

 

لینک کوتاه خبر

نظر / پاسخ از

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر می‌گذارید!